پنج شنبه , ۲ آذر ۱۳۹۶

خانه / سرگرمی / حکایت و داستان ها

حکایت و داستان ها

داستان ضرب المثل خود کرده را تدبیر نیست

در مطلب داستان ضرب المثل خود کرده را تدبیر نیست از مجله اینترنتی نخل و آفتاب داستانی را درمود کسانی است که خودشان برای خودشان گرفتاری و ناراحتی درست می کنند آورده ایم. وقتی کسی خودش را دچار مشکل کند، حرفی بزند، کاری کند و خودش برای خودش گرفتاری و ناراحتی درست کند، مردم به او می گویند: خود کرده را …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه مرد و مال دنیا

این لحظه در مطلب داستان کوتاه مرد و مال دنیا از مجله اینترنتی نخل و آفتاب برای شما یک داستان آموزنده و جالب را قرار داده ایم که امیدواریم مفید باشد… داستان کوتاه مرد و مال دنیا روزی یک مرد زاهد از راه می گذشت که بسیار تشنه بود و ناگهان چشمه ای سر شار از آب زالال را می …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه و جالب غیرت

این لحظه در مطلب داستان کوتاه و جالب غیرت از مجله اینترنتی نخل و آفتاب داستانی خواندنی از غیرت و بی غیرتی را قرار داده ایم، با نخل و آفتاب همراه باشید… جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: – ببخشید آقا! من میتونم یکم به خانم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ …

ادامه نوشته »

داستان مرد سنگ شکن

در مطلب داستان مرد سنگ شکن از مجله اینترنتی نخل و آفتاب داستانی را با نام مرد سنگ شکن برای شما آورده ایم که امیدواریم مفید باشد… سنگ شکن فقیري بود که زیرآفتاب و باران روزگار خود را به خرد کردن سنگ هاي کنار جاده می گذرانید. روزي با خود گفت:آه! اگر می توانستم ثروتمند شوم، آن وقت می توانستم استراحت …

ادامه نوشته »

داستان خریدن کفش ملانصرالدین

این لحظه در مطلب داستان خریدن کفش ملانصرالدین از مجله اینترنتی نخل و آفتاب برای شما داستان آموزنده خرید کفش ملانصرالدین را آورده ایم که امیدواریم لذت ببرید. ملانصرالدین برای خرید پاپوش نو راهی شهر شد، در راسته ی کفش فروشان انواع مختلفی از کفش ها وجود داشت که او می توانست هر کدام را که می خواهد انتخاب کند. فروشنده …

ادامه نوشته »

داستان جالب عتیقه فروش

این لحظه در مطلب داستان جالب عتیقه فروش از مجله اینترنتی نخل و آفتاب داستان آموزنده و جالبی را برای شما قرار داده ایم که می گوید همه آدم ها احمق نیستند. روزی ﻋﺘﯿﻘﻪ ﻓﺮﻭﺷﯽ به ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ رفت تا به دیدن رعیتی برود، ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﻋﯿﺘﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ. ﺩﯾﺪ ﻛﺎﺳﻪﺍﯼ ﻧﻔﯿﺲ ﻭ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺩﺭﮔﻮﺷﻪﺍﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﮔﺮﺑﻪ رعیت ﺩﺭ …

ادامه نوشته »

داستان تاجر و پیرزن

دیابت,سیگار,چاقی,رژیم غذایی,کلسترول,کم تحرکی,زندگی,بیماری,سلامتی,طول عمر,عمر,افزایش عمر,7 نکته,نکته ساده,نکته

در مطلب داستان تاجر و پیرزن از مجله اینترنتی نخل و آفتاب برای شما داستانی آموزنده در مورد صدقه و کمک کردن قرار داده ایم، با ما همراه باشید… روزی یک کشتی پر از عسل در ساحل لنگر انداخت، عسلها درون بشکه بود که پیرزنی آمد و ظرف کوچکی همراهش بود پیرزن به تاجر گفت : از تو میخواهم که این …

ادامه نوشته »

حكایت جالب ملا و خرش

در مطلب حكایت جالب ملا و خرش از مجله اینترنتی نخل و آفتاب برای شما حکایت جالب و نکته داری را از ملا آورده ایم، با مجله اینترنتی نخل و آفتاب همراه باشید… روزی ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغش بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به …

ادامه نوشته »

داستان جالب و آموزنده فیل سیرک

در مطلب داستان جالب و آموزنده فیل سیرک با مجله اینترنتی نخل و آفتاب همراه باشید و از داستان کوتاه و آموزنده این فیل لذت ببرید… کودکی از مسئول سیرکی پرسید: چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این  ضعیفی بسته اید؟ فیل میتواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است!   …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه و طنز خرید شوهر

در مطلب داستان کوتاه و طنز خرید شوهر مجله اینترنتی نخل و آفتاب برای شما داستانی جالب و خواندنی را قرار داده ایم که امیدواریم لذت ببرید… یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را به عنوان شوهر انتخاب کنند این مرکز ، پنج طبقه داشت و هر چه که به طبقات بالاتر می …

ادامه نوشته »

داستان طنز عروس و داماد

این لحظه در بخش حکایت و داستان های مجله اینترنتی نخل آفتاب برای شما داستان جالب و طنز عروس و داماد را قرار داده ایم، با ما همراه باشید…   ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺁﯾﺎ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺿﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ؟ ﺧﺎﻧﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺷﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ …

ادامه نوشته »

حکایت عمامه ملا

این لحظه در مجله اینترنتی نخل و آفتاب حکایت عمامه ملا را برای شما آورده ایم امیدواریم موردپسندتان واقع شود… در یکی از روزها بچه ها توی کوچه مشغول بازی بودند. ملانصرالدین پشت دیواری ایستاده بود و یواشکی بازی آنها را نگاه می کرد. از قضا یکی از بچه ها ملا را زیر نظر گرفته بود و از پشت سر …

ادامه نوشته »

حکایت گاو نر ملانصیرالدین

در این مطلب مجله اینترنتی نخل و آفتاب حکایت گاو نر ملانصیرالدین را آورده ایم، با ماشید… روزی ملانصرالدین تصمیم می‌گیرد گاو نر خود را به دلیل فشار اقتصادی و بی‌پولی برای فروش به بازار ببرد. تعدادی که از شرایط ناگوار ملانصرالدین مطلع بودند و می‌خواستند با استفاده از این فرصت گاو او را ارزان از چنگ‌اش در بیاورند، نقشه‌ای …

ادامه نوشته »

داستان سگ و قصاب

در این مطلب مجله اینترنتی نخل و آفتاب داستان سگ  و قصاب را برای شما آورده ایم، سپس با ما باشید… قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید.کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین. ۱۰ دلار …

ادامه نوشته »

داستان زیبای تله موش

موشی از شکاف دیوار کشاورز و همسرش را دید که بسته‌ای را باز می‌کردند. فهمید که محتوی جعبه تله موش است، ترس وجودش را فرا گرفت. به سمت حیاط مزرعه که می‌رفت، جار زد: تله موشی در خانه است. تا به همه اخطار بدهد. مرغ قدقد کرد و پنجه‌ای به زمین کشید. سرش را بلند کرد و گفت: بیچاره، این …

ادامه نوشته »